جناب حافظ شعری دارند که مطلع آن شعر به این صورت می باشد:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصلی ناله های زار چیست؟
گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
که برخی از علما و اهل دل بلبل را استعاره ای از حضرت سیدالشهدا(ع) و برگ گل را استعاره از حضرت علی اصغر دانسته اند
بنده هم مصرع اول این شعر را از جناب حافظ تضمین کردم و شعر را به این صورت ادامه دادم:
‹‹بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت»
برگ گل افسوس اما تشنگی بسیار داشت
بلبل مضطر،هراسان در پی یک جرعه آب
تشنگی بی شک برای برگ گل اضرار داشت
تشنه بود اما نبود آبی برایش دسترس
بلبل اما در پی آبی خنک اصرار داشت
گرچه بلبل تشنه بود اما به فکر خود نبود
جست و جو می کرد صحرایی که تنها خار داشت
بلبل محزون به فکر خشکی برگ گلش
در دلش اندیشه کرد و با خود این گفتار داشت
: گر ببارد قطره ای باران نمیرد این گلم
آه اما آسمان از بذل آب انکار داشت
نهر آبی بود البته کمی در دوردست
در کنار نهر آب اما فراوان مار داشت
این طرف برگ گل و هرم هوا و تشنگی
آمدن تا نهر آب اما رهی دشوار داشت
رفت تا آبی بیابد تر کند برگ گلش
نیش ماری سمی اما روز گل را تار داشت
برگ گل را زهر و بی آبی شکست و خشک کرد
بلبل از پژمردن گل لیک حالی زار داشت
یادش آمد قصه ی یاسی که نیلی گشته بود
با فشار آن دری که در خودش مسمار داشت
بلبل آمد برگ گل را دفن کردش زیر خاک
کار دفن برگ گل بی شک ولی اسرار داشت